دو شعر از................................((ب. ترنم))
آرام و بي صدا
براي يك لحظه
تمام زندگيش را در او ديد
لبخند زد
خاطراتشرا دوره كرد
از روز اول، وقتي كه او نبود
و آينده اش با او
آهي كشيد
صداييآمد
بدنش لرزيد
پايش تكان خورد
و مين منفجر شد... .
***********************************
"يک بار میرود"
و تو نميخوانيش،
يكبار ميخورد بر تو
وتو نميجويش،
يكبار ميوزد در آغوشت
وتو رهايش ميكني،
وتو نميبينيش،
يكبار صدايت ميكند،
وتو نميشنويش…
آسمان به زمين ميرسد؛
تو دست دراز ميكني در آستين باد
تا سيبي بچيني برايش،
ونميبينيش.
صد بار صدايش ميكني
و نميخواندت،
صد اشك ميشوي
و نميجويدت،
جاري ميشوي
و نميبيندت.
يكبار ميرود،
وتو لبخند ميزني…
و صداي خنده ات
چه تلخ ميآيد.


